خرید بک لینک
فردوسی 6نهاد جهانخجسته فریدون ز مادر بزادجهان را یکی دیگر آمد نهادببالید برسان سرو سهیهمی تافت زو فر شاهنشهی(داستان ضحاک)جهان را چنینست ساز و نهادکه جز مرگ را کس ز مادر نزاد(داستان منوچهر)سپارد .جهان را چنین است رسم و نهادبرآرد ز خاک و دهدشان به بادجهان را چنین است ساز و نهادز یک دست بستد به دیگر بداد(داستان سیاوش)

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1402 ساعت: 12:16

فردوسی 4تو را نام باید که مانَد دراز*نمانی همی ، کار چندین مسازدل اندر سرای سپنجی مبندکه هر چون شوی زو بیابی گزندجهان چون برآری برآید همیبَد و نیک روزی سرآید همیچو بستی کمر بر در ِ راه ِ آزشود کار گیتی به تو بَر درازره دانشی گیر و پس راستی*که کس در جهان جاودانه نماندبه گیتی ز ما جز فسانه نماندهمان نام بهتر که مانَد بلند*که مرگ افگند سوی ما هم کمندبا توجه به وضعیت نامعلوم انسان در این دنیا بهتر است نام انسان در این دنیا ماندگار بماند ، و برای تحقق این موضوع انسان باید راه دانش و راستی را برگزیند تا نامش ماندگار گردد.اگر دل توان داشتن شادمان*بمان ای پسر در جهان جاودانبخوشیّ بناز و ببیشی ببخشمکن روز را بر دل ِ خویش پخشبخور هر چه داری فزونی بده*تو رنجیده ای بهر دشمن منهکمی نیست در بخشش دادگرهمی شادی آرای و اندوه مخَور*چو دانی که ایدر نمانی درازبه تارک چرا برنهی تاج آز؟تو رنجیّ و دیگر کس آسان خوردسوی خاک و تابوت تو ننگردز روز گذر کردن اندیشه کنپرستیدن دادگر پیشه کنبه نیکی گرای و میازار کس*ره رستگاری همین است و بسمنه هیچ دل بر جهنده جهان*که با تو نماند همی جاودانبپوش و بپاش و بنوش و بخَور*تو را بهر این است ازین رهگذربیا تا به شادی دهیم و خَوریم*چو گاه گذشتن شود بگذریمسه چیزت بباید کزین چاره نیستاز آن بر سرت نیز بیغاره نیستخوری یا بپوشی ّ و یا گستری*سزد گر به چون و چرا ننگریکزین سه گذشتی همه رنج و آز*اگر بخردی جز به شادی مناز*راه درست را غنیمت دانستن عمر و به شادی گذراندن زندگی می داند . وقتی می دانی که اگر بروی دیگر بازگردی درکار نیست ، پس پاک و روشن باش و به نیکی گرایش داشته و به دیگران فقط نیکی کن و بخشش داشته باش. آنگاه آسوده و بدون نگرانی راهی آن دیار بی برگشت خواهی شد.دکتر مهد

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1402 ساعت: 14:05

فردوسی 5جهان را چه سازی، که خود ساختَهست*جهاندار ازین کار پرداختَهستزمانه نَبشته دگرگونه داشتچُنان کو گذارد بباید گذاشت*دل سپردن به راز حاکم بودن سرنوشتجهان پر شگفتست* چون بنگری/ندارد کسی آلت داوریکه جانت شگفتست و تن هم شگفت*/نخست از خود اندازه باید گرفتدگر آنک این گرد گردان سپهر/همی نو نمایدت هر روز چهر(اکوان دیو)چُنین است رسمِ جهانِ جهان/همی رازِ خویش از تو دارد نهانچنین است رسمِ سرایِ جفا/نباید از او چشم داری وفاهمه کارهای جهان را در است/مگر مرگ که آن را دری دیگر است(داستان دوازده رخ)اگر عمر گردد هزار و دویست/به جز خاک تیره دگر راه نیستاگر عمر گردد فزون از هزار/همین است راه و همین است کاراگر تندبادی براید ز کنج!بخاک افگند نارسیده ترنج!ستمکاره خوانیمش ار دادگر!هنرمند دانیمش ار بیهنر!اگر مرگ دادست بیداد چیست*؟!ز داد این همه بانگ و فریاد چیست؟!ازین راز* جان تو آگاه نیستبدین پرده اندر تو را راه نیست*همه تا در آز رفته فرازبه کس بر نشد این در راز بازبه رفتن مگر بهتر آیدش جایتو را خامشی به که تو بندهایبرین کار یزدان تو را راز نیستاگر جانت با دیو انباز نیست(مقدمه رستم و سهراب)*جهان سراسر شگفتی میآفریند و راز را بر تو نخواهد گشود(جهان راز است و راز یعنی همیشه پنهان)یکی بی هنر خفته بر تخت بختهمی گل فشاند بر او بر درختچنینست رسم قضا و قدرز بخشش نیابی به کوشش گذرجهاندار دانا و پروردگارچنین آفرید اختر روزگار(پادشاهی کسری نوشیروان)دکتر مهدی صحافیانآرامش و پرواز روح

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1402 ساعت: 14:05

آنکه آشنا و آگاه رازهای دل شد در حرم نورانی دل باقی ماند و آنکه آشنایی ندانست و نتوانست به انکار پرداخت( انکار عارفان و صوفیان، حال خوش و ... واج آرایی حروف ر، د و ح- جناس این کار و انکار)۲-اگر در پی عشق دلخرابی میکنم،خرده نگیر خوشحالم که در پرده خودی و اوهام نیستم( خانلری: دل ما: ابیات متحرک بین من و ما و سرایت حال خوش به همگان- تعریض به مدعیان و منکران مقامات)۳- صوفیان خرقهها را از گرو میخانه درآوردند، ولی لباس ما همچنان در گرو است.۴- محتسب فقیه شهر شد و کارهای زشتش را فراموش کرد، ولی داستان شورانگیز ما هنوز بر سر زبانهاست( بیت در خانلری نیست و بیت دیگری است:خرقهپوشان دگر مست گذشتند و گذشتقصه ماست که در هر سر بازار بماند)۵- هر شراب سرخ که از دستان بلورینش گرفتیم، امروز تبدیل به آب حسرت در چشمان اشکریز شده است(خانلری: ستدم- ایهام: چشمان ما در فراق- چشمان مدعیان در حسرت)۶- جز دل عاشقم که جاودانه و از ازل تا ابد(در بیزمانی همه زمانها حاصل است)در راه عشق رفته، کسی دیگر سراغ نداریم که پای کار عشق بایستد.۷- گل نرگس بیمار شد تا شبیه چشمانت شود( تشبیه معکوس)، چون تو نشد و در بیماری بماند( خانلری: شیوه او)۸- یادگاری خوشایندتر از پژواک عشق ندیدم که در این جهان گردنده پابرجا باشد.۹- لباسم عیبهای نهانم را میپوشاند، در گرو شراب گذاشتم، فقط زنارم( کمربند مسیحیان) باقی مانده.۱۰- بر زیبایی بی مثالت، نقاشیهای چین حیران مانده واکنون این سرگشتگی بر در و دیوار بجا مانده است( این بیت نیز در خانلری نیست)۱۱-از آن روز که دل حافظ به تماشای زلف دلکشش رفته است بازنگشته و پیوسته گرفتار آن است( و چه چیزی بهتر ازین که از همه تعلقات رهایت میکند)دکتر مهدی صحافیانآرامش و پرواز روح

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1402 ساعت: 14:05

خواستم از زینب س بنویسمو پهنه فداکاریاشاندیشهام از جستجویواژهها فروماندندسکوت کردم!در مقابلش تنها میتوانبا احترام سکوت کرد !Le silence est le meilleur choixJe voulais écrire sur Zaynab (Que la Paix d'Allah soit sur Elle) et son dévouement.Mais mon esprit était incapable de trouver les mots justes.Je préfère le silenceCar devant Zaynab, il faut rester silencieux respectueusement.I wanted to write about"Zaynab "And her sacrification vastituedMy thought became in quandary oversearching such WordsI kept silentIn front of herwe can onlySincerely keep calmشعر سپید: دکتر صحافیانترجمه فرانسوی: دکتر اسماعیلیترجمه انگلیسی: پریا عباس بیگیآرامش و پرواز روح

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1402 ساعت: 16:43

نه هر کس چهره به قهر خشمگین سازد(از عادات معشوقهای قدیم- یا به معنای زیبا ساختن چهره)رموز دلبری میداند'>داند و نه هر که آیینه بسازد چون اسکندر جهانگیر شود.۲- و نه هر کس کلاهش را کج گذارد و با تکبر نشیند، راه و رسم تاجداری و پادشاهی میداند( خانلری: کله کج نهاد)۳-تو مانند فروهمتان در برابر تسلیمش مزد نخواه، که دوست خود آگاه است(نجم رازی: عبودیت از بهر بهشت و دوزخ مکن چون مزدوران، بندگی ما از اضطرار عشق کن چون عاشقان.مرصاد، ۱۷۱)۴- با اعراض ازین مدعیان، شیفته آن رند مفلسم که بیتوجه به همه وابستگیها درویشوار کیمیاگری میکند( حالمان را به حال خوش تبدیل میکند)۵- پس ای معشوق زیبا! تو نیز وفاداری بیاموز! وگرنه ستم و قهر را همه میدانند( خانلری: وفای عهد)۶- دلباخته معشوق شدم و نمیدانستم فرزند آدمیزاد چون پریان رسم افسونگری میداند( دیدار نمودن و پرهیز کردن- به لب چشمه بردن و تشنه بازگرداندن)۷- آری در عشق و دلبری، هزار نکته ظریف باریکتر از مو هست و هر که سر بتراشد( ۴ تیغ زدن قلندران: سر، ریش، سبلت و ابرو)از شیوه قلندران عارف آگاه است.۸-مدار نگاه من خال زیبای توست(تعلقم به زیبایی توست که هر تعلق دیگری را دور میکند) آری! ارزش گوهر شاهوار را جواهرشناس میداند.۹- آن معشوق زیبا که در قامت و صورت شاه زیبارویان است، اگر شیوه عدالت و نرمخویی داشته باشد جهانگیر خواهد شد.۱۰- همانطور که کسی از شعر دلپذیر حافظ، آگاه است که ذوق هنری و زبان شیرین فارسی دری بداند(خانلری: لطف نظم)بیتهای ۱، ۳ و ۶ ضرب المثل شدهاند.دکتر مهدی صحافیانآرامش و پرواز روح

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1402 ساعت: 16:43

منوچهری دامغانینکوهش جهان با اندیشه آگاهی بخشی از حقیقت جهانجهانا چه بدمهر و بدخو جهانی!/چو آشفته بازار بازارگانی!به درد کسان صابری اندر و تو/به بدنامی خویش همداستانی!به هر کار کردم تو را آزمایش/سراسر فریبی، سراسر زیانی!و گر آزمایمت صدبار دیگر/همانی همانی همانی همانی!غبیتر کس، آن کش غنیتر کنی تو/فروتر کس، آن کش تو برتر نشانینادانتر و کودنتر آن است که تو ثروتمندش میکنی(اندیشه سفله پروری جهان در ادبیات زیاد به کار رفته است حافظ: عجب مدار که دهر ارچه سفله پرور شد...- آسمان کشتی ارباب هنر میu200dشکند)نه امید آن کایچ بهتر شوی تو/نه ارمان آن کم تو دل نگسلانیهمه روز ویران کنی کار ما را/نترسی که یک روز ویران بمانیندانی که ویران شود کاروانگه/چو برخیزد آمد شد کاروانیتو شاه بزرگی و ما همچو لشکر/ولیکن یکی شاه بیپاسبانییکی را ز بن بیستگانی نبخشی/یکی را دوباره دهی بیستگانیبود فعل دیوانگان این سراسر/بعمدا تو دیوانهای یا ندانیخوری خلق را و دهانت نبینم/خورنده ندیدم بدین بیدهانیستانی همی زندگانی ز مردم/ازیرا درازت بود زندگانیحسن تعلیل برای دراز بودن عمر جهاننباشد کسی خالی از آفت تو/مگر کاتفاقی کند آسمانیتو هر چند زشتی کنی بیش با ما/شود بیشتر با تومان مهربانیندانی که ما عاشقانیم وبیدل/تو معشوق ممشوق* ما عاشقانیاگر چند جان و تن ما گدازی/وگر چند دین و دل ما ستانیبه ناچار یک روز هم بگذری تو/اگر چند ما را همیبگذرانیمرا هر زمان پیش خوانی و هر گه/که پیش تو آیم ز پیشم برانیبه زرق(حیله) تو این بار غره نگردم/گر انجیل و تورات پیشم بخوانیخریدار دارم من از تو بسی به/چرا خدمت تو کنم رایگانی(منوچهری شماره 71 مدح علی بن عمران)تاکید بر ارزشمند بودن خود در برابر جهانتشبیهات جهان: بازار یک بازرگان آشفته-

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1402 ساعت: 15:52

مرا در وجودت غوطهور کردی، وقتی در رودخانه جانت شناور شدم! ۲ مرداد ۱۴۰۲ دکتر مهدی صحافیان با سپاس از مهندس فرخ پور آرامش و پرواز روح

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1402 ساعت: 15:52

اشعار رودکی(پدر شعر فارسی) 1ما همه خوش خوریم و خوش خسپیم/تو در آن گور تنگ تنهایینه چنان خفتهای که برخیزی/نه چنان رفتهای که بازاییقطعه 1پوپک دیدم به حوالی سرخس/بانگک بر برده به ابر اندراچادرکی دیدم رنگین برو/رنگ بسی گونه بر آن چادراای پرغونه* و باژگونه جهان/مانده من از تو به شگفت اندرا* زشت و نازیباشانه سر خوش خط وخالی در اطراف سرخس، ذهن شاعر به واژگونگی هستی و ترکیب زشتی و زیبایی منتقل شده است.قطعه6بر کشتی عمر تکیه کم کن/کاین نیل نشیمن نهنگ استقطعه 14این جهان پاک خواب کردار است/آن شناسد که دلش بیدار استنیکی او به جایگاه بد است/شادی او به جای تیمار استچه نشینی بدین جهان هموار؟/که همه کار او نه هموار استکنش او نه خوب و چهرش خوب/زشت کردار و خوب دیدار استقطعه 17مهر مفگن بر این سرای سپنج/کین جهان پاک بازیای نیرنجبه جهان که سرای مهمانی است دل نبند! که جهان سراسر بازیای نیرنگ آلود است.نیک او را فسانه واری شو/بد او را کمرت سخت بتنجخوبیاش را افسانه بدان و در بدیها کمرش را محکم بفشار.قطعه 23جهان به کام خداوند باد و دیر زیاد/بر او به هیچ حوادث زمانه دست مداددرست و راست کناد این مثل خدای ورا/اگر ببست یکی در، هزار در بگشادخدای عرش جهان را چنین نهاد، نهاد/که گاه مردم شادان و گه بود ناشاد*... این مصرع ساقط شده .../خدای چشم بد از ملک تو بگرداناد*اساس جهان بر ترکیب شادی و ناشادی است.قطعه شماره 27دکتر مهدی صحافیانآرامش و پرواز روح

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 21:53

اشعار رودکی(پدر شعر فارسی) 2این جهان پاک، خواب کردار است/آن شناسد که دلش بیمار استنیکی او به جای گاه بد است/شادی او به جای تیمار استچه نشینی بدین جهان هموار/که همه کار او نه هموار است*کنش او نه خوب و چهرش خوب/زشت کردار و خوب دیدار است* ذات جهان را معرفی میکند و آسوده (هموار) نشستن را همسو با جهان نمیداند.قطعه 17شاد زی با سیاه چشمان، شاد/که جهان نیست جز فسانه و بادزآمده شادمان بباید بود/وز گذشته نکرد باید یادنیک بخت آن کسی که داد و بخورد/شوربخت آن که او نخورد و ندادباد و ابر است این جهان، افسوس!/باده پیش آر، هر چه بادابادشاد بودهست از این جهان هرگز/هیچ کس تا از او تو باشی شاد؟داد دیدهست از او به هیچ سبب/هیچ فرزانه تا تو بینی داد؟قطعه 26جهانبینی رودکی:زندگی افسانه است و چون باد و ابر در گذر- چگونه توقع داری در جهان همیشه شاد باشی در حالی که هیچ کس چنین نبوده است؟! چگونه انتظار عدالت داری در حای که هیچ هنرمند و دانشمندی از جهان عدالت ندیده است؟! از دوست به هر چیز چرا بایدت آزرد؟/کین عیش چنین باشد گه شادی و گه دردترکیب جهان از شادی و درد گر خوار کند مهتر، خواری نکند عیب/چون بازنوازد، شود آن داغ جفا سردصد نیک به یک بد نتوان کرد فراموش/گر خار بر اندیشی خرمانتوان خورد*او خشم همی گیرد، تو عذر همی خواه/هر روز به نو یار دگر مینتوان کردقطعه 29عبرت گرفتن از ترکیب شادی و درد جهان برای تحمل آزار معشوق؛ اگر خشم میگیرد تو عذرخواهی کن با این استدلال که هر روز نمیتوان معشوق جدید گرفت!*تاکید بر دور کردن اندیشه منفیدکتر مهدی صحافیانآرامش و پرواز روح

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 21:53

در مورد فداکاری امام حسین زیاد شنیده ایم اما در باره کار خردمندانه و حساب شده ایشان کمتر.امام حسین (ع) با قیام خودش یک سلسله بزرگ حکومتی یعنی بنی امیه را ازمیان میبرد.مرور کنید زمان امام حسین(ع) را، پدر ایشان حضرت علی از نظر جامعه با فریب معاویه کاملا طرد شده و لعن او در منابر و بعد از نماز واجب است.برادر ایشان با فریب، شهید شده است وخود حضرت را نیز چیزی به حساب نمیآورند و فقط می گویند یا بیعت می کند، یا کشته می شود.قبل از این که امام حسین این کلمات را عاشقانه بر زبان جاری کند که ((اگر دین محمد جز با کشتن من مستقیم نمی شود پس ای شمشیرها مرا درآغوش بگیرید)) کاملا با برنامه ریزی دقیق به فکر تثبیت اندیشه خود و از میان بردن مکر و فریب یک حکومت بزرگ و پیچیده است که معاویه طی نیم قرن آن را پایه ریزی کرده است.به یک از این نمونه ها اشاره می کنم:در واقعه بردن اهل بیت به کربلا و سوالی که از ایشان می شود .جواب امام حسین (ع) این نظریه را به ذهن نزدیک می کند.امام حسین می فرماید من اهل بیتم را میبرم تا آنها پس از من خونم را زنده بدارند و به تعبیر من نگذارند دستگاه یزیدیان پس از کشته شدنم برایم مجلس عزا بگیرند و از روی فریب به خونخواهی من برخیزند.نکته دیگر که کمتر به آن اشاره شده است، امام حسین امام تمام عوالم است و در قضیه کربلا، همه این عوالم مدنظر ایشان بوده است گاهی در عالم پیامبران مساله قربانی شدن در راه خداوند بوده است؛ که در همین مساله بردن خانوده در جای دیگری امام ,(ع) می فرمایند :خداوند دوست دارد آنها را اسیر ببیند و در مساله حضرت ابراهیم توضیح دادهام .گاهی در دنیای ملموس زمان خودشان مبارزه با ظلم بوده است و گاهی برای کل تاریخ درس بوده است برای عالم ملائکه و جنیان نیز مسائل

برچسب: نویسنده: آریا محمدپور تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 21:53

صفحه بندی